تبليغاتX
پروردگار عشق
پروردگار عشق
دلم اینجا تنگ است ... آسمان بی رنگ است...
قالب وبلاگ
من هستم.....

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 20:32 ] [ الی ] [ ]
 

سلام
تبریک می گم سال نو رو به اونایی که اتفاقی یا اختیاری سر زدن به این صفحه!
امیدوارم سال خوبی باشه برای همه به همراه سلامتی که بزرگترین نعمته!

[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 14:8 ] [ الی ] [ ]
خيلي وقته که پست جديدي نذاشتم....اما الان هم دقيقا نمي دونم بايد چي بگم و از کجا بگم؟
امروز بالاخره رسما دروس دوران بســـــــــــــيار به اصطلاح شيرين دوران کارداني را تموم کردم با ارائه پروژه اي از نظر خودم نه چندان عالي!
البته براي من مرغ همسايه هميشه غاز بوده و بالعکس طاووس خودم جوجه هم حساب نمي شده!!
اين رو نگفتم که حرفهاي قبليم رو نقض کنه هــــا!!
و اما پيش به سوي دوران کارشناسي! با اينکه زياد علاقه خاصي به رشتم ندارم اما چيکار کنم بايد تمومش کنم...
انقدر نوع آموزش ها بده که آدم رو از درس و تحصيل زده مي کنه.
در ضمن ممنون از دوستاني که نظر گذاشتن و من بسي شرمنده ام که نتونستم جواب هاشون رو بدم...
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 19:58 ] [ الی ] [ ]
 

عاشقم ...عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی...

عاشق هر چه نام توست بر آن...!

 

اون روز استاد حرف قشنگی زد و به دلم نشست!

می گفت اگه هر کس عاشق بشه !اما یه عشق غیر مشروع یا همون عشق ممنوع... مثلا عاشق زنی که خودش همسر و فرزند داره یا بر عکس اما عفت خودشو نگه داره خدا براش پاداش شهادت قرار می ده!

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 11:16 ] [ الی ] [ ]
بالای شهر یا پایین شهر؟
شهر یا روستا؟
ایران یا هر جای دیگر؟
تهران یا پاریس  یا...؟
خانه یا ویلا؟
برج یا ساختمان؟
پراید یا پرادو؟
هتل یا مسافرخونه؟
یک لقمه نان یا سفره رنگین؟
کارگر یا مهندس؟
و...و...و
ظاهرا همه اینها با هم فرق دارن،اما کدومشون مربوط می شه به انسانیت؟به آدم بودن و بنده خدا شدن؟
خدا همه جا هست و مهم اینه،پس چرا یادم(ون) می ره؟تو خنده ها،شادی ها....
طوری به دنیا نگاه می کنیم که انگاری تا ابد همین جاییم در حالیکه دنیا خیلی کوتاه....
کاش نوع نگاه ها عوض بشه ،وقتی به یه چیز زل بزنیم که دنیا باشه مسلما کورمون می کنه اما وقتی دنیا رو کوچک فرض کنیم و از دور بهش نگاه کنیم چه بسا کلی عبرت بگیریم !
هنوز هم می شه انسانهای پاک رو پیدا کرد...
اما به نظرم شاید تو روستاهایی که ظاهرا جای خوبی هم نیست بیشتر بشه دنبال همچین افرادی گشت!
باید تمرین کن(ی)م...
که فرقی نداره............مهم اینکه خدا آسمونشو برای همه قرار داده...به قول سهراب که می گه هر کجا هستم،باشم آسمان مال من است.
[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 17:16 ] [ الی ] [ ]
فصل برگ ریزان وباران و  ماه محرم....ترکیب قشنگیه...و همشون یاد خدا رو در دل آدم چندین برابر می کنه....مخصوصا امسال که هیئتی هم روبروی خونه ما بر پا شده ...
عاشق نور های سبزی هستم که از پشت پنجره پیداست...و پرچم های سلام بر حسین (ع)
چای خونه امام حسین ...و بخاری که تو این هوای سرد زیبایی دیگری رو به وجود می اره!و لذت چای خوردن تو این هوای سرد ...
وصف این همه زیبایی حداقل کار من نیست!
همیشه وقتی ماه محرم می شه ارزوی پسر بودن تو دلم پر می زنه!
یادم می یاد که بچه بودیم و نزدیک های ماه محرم پسر بچه های کوچمون با کلی تلاش و زحمت یه هیئت کوچیک به پا می کردن...
تو این میون دو تا برادر بودن که حکم مدیریت رو به عهده داشتند...
و یه جورایی سر گروه بقیه بچه ها...
بعد از به پا کردن هیئت کارشون می رسید به درست کردن چلچراغ،با برگهای سبز قشنگ و فانوس وسپر و شمشیر و...
الان چند سالی می گذره از اون زمونا ،اما یکی از اون داداشا دچاره مشکل بزرگی شده ...اعتیاد...اون هم به موادی که ترکشون کار سختیه!
براش  دعا خاهم کرد که امام حسین کمکش کنه تا از این مشکل رهایی پیدا کنه...
برای همه و خودم دعا خواهم کرد....


 

[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 12:28 ] [ الی ] [ ]
 

آخ ...امیر دیشب دل منو خون کردی بچه...شهاب که جای خود داشت....

یعنی می ری جبهه؟!

"کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود..."

شیرین که امیر رو دوست داشت!وقتی که دچاربرق گرفتگی شد...شاید عشق شیرین در همان موقع برای اولین بار و آخرین بار دیده شد...و فقط در اینجا دانه های دلش نمایان...

کاش شیرین به وجود پاک تو پی می برد.....به رفتار های ساده و بی آلایشت...

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 15:37 ] [ الی ] [ ]
 

 من به اندازه یک ابر دلم می گیرد...
- چه کنم؟!
- زندگی
- پس همان به که غم های دل ناگفته بماند و در صندوقچه قدیمی سینه بماند و خاک بخورد تا مگر خالقش فکری به حال آن کند....

[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 20:0 ] [ الی ] [ ]
 

عـــــــــــــــــــــــید"غدیر" رو به همــــــــــه تبریک می گم....
چه اونایی که امام علی رو قبول دارن و چه به اونایی که نه...

نیایش امام علی (ع)

خدایا از من در گذر آنچه را از من بدان داناتری،و اگر باز گردم تو نیز به بخشایش باز گرد.
خدایا! آنچه از اعمال نیکو که تصمیم گرفتم و انجام ندادم ببخشای.
خدایا! ببخشای آنچه را که با زبان به تو نزدیک شدم ،ولی با قلب آن را ترک کردم...
خدایا!ببخشای نگاه های اشارت آمیز و سخنان بی فایده و خواسته های بی مورد دل ،و لغزش های زبان را...

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 18:32 ] [ الی ] [ ]
 

خود را به سرنوشت خواهم سپرد.......

و ایمان خواهم داشت که دلهای پاک....شاید تقدیر زیبایی داشته باشند...

[ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 18:50 ] [ الی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آري خدا همين جاست.
آري نزديک تر از حبل الوريد نزديکتر از گردن به من و شما.
خدايا پس مرا چه مي شود که چشمم را روي حقايق مي بندم و تو را فراموش مي کنم.
مگر خدايا تو کنار من نيستي پس چرا گشايش تمام گير وبندهاي کارم را از خلق تو ا ز آدمي چون خود مي طلبم.
آه از اين همه بي خردي که خدايي چون تو را نسيان کرده و در پي ابليس دوانم!او که خود سوگند ياد کرده که بندگانت را ضال و گمراه سازد و در پايان نيز بگويد من فقط دعوت کردم و تو بنده خدا اجابت کردي دعوت مرا.
خدايا در کجاي زندگي ام نقصاني هست که در نمازهاي يوميه ام توجه اندکي به تو دارم؟
آري مي دانم همه اش نقصان و رياست!
ولي چه کنم من تو را دوست دارم و چشم به رحمت و بخششت دوخته ام.
از من همين برآيد که به گناه آلوده شوم و در پايان به عفو و بخششت اميدوار باشم.
مگر نه اين است که خود گفته اي به کرامت و بخشندگي من اميدوار باش و نوميدي و ياس از حربه هاي شيطان است.
پس اي خالق من اي پروردگار گيتي هيچ گاه مرا از ياد خود غافل مساز که من هر چه دارم همه از الطاف توست و هر چه ندارم همه از حکمت توست.
پس به بزرگيت به من عطا کن هر چه را که به خوبان و بندگان خوبت عطا مي کني.
خداوندا حرف دل زياد دارم و تو خود نيز از ان ها خبر داري.خيلي دوستت دارم و از گناهانم شرمنده



از طرف بنده خدا به خود خدا

امکانات وب


تبادل لینک